غیرتمند مرد و غیرتمندی هم ماند و بی غیرتی ها پیدا شد این دو مخلوط شدند و خسروان مملکت خویشمان شدند. بی غیرت تشنه شد و تشنگی اش ترتر شد. این وسط آن چیزی که در دید است بی غیرت است چرا که بی غیرت پتانسیلش برای قدرت نفتی و ثروت نفتی زیاد است و زیاد. عبید زاکانی در اخلاق الاشراف حکایت صبح امیر و شب اسیر را می کند به نظرم اگر الان عبید بود این حکایت را می کرد صبح امیر شب امیر و همی با نفحات نفتی سیر و سفر کنید.
طمع قدرت در هر پدیده ای تفکری بی غیرت گونه به بار می آورد صحبت بر سر این جمله ی چارز کولتون است: مردم به خاطر مذهب بحث ميكنند، كتاب مي نويسند، مي جنگند و حتي مي ميرند اما حاضر نيستند بر اساس اصول آن زندگي كنند. این سخن در مورد قشری خاص نیست بلکه می توان هر گزاره و رنگ و قوم و تفکر خاص را در کلمات حساسش جایگزین کرد. پس محتوایش ثابت است. اصولی که فرد آن را قبول دارد مهم است. تقریبا همه ی اصول ها ایده ی مشترکی دارند اما جنس اصول ها فرق می کنند که حال کاری به این نداریم.
پس اگر تئوری این چند خط را قبول دارید. آن را برای روزی که با قدرت به شکل بی عدالتی مواجه شدید (مثلا پیشنهاد مسئولیتی که حق شما نیست) بکار ببرید که چنین جاهایی به توان n احسنت ثواب آمیز دارید! و اگر حق تان بود در کنترل قدرت و طمع بکارش ببرید. که این مهم تر است.