یک: گاهی فکر می کنم می تونم اما نمی تونم.
دو: گاهی فکر می کنم استعدادی(حالا به هر میزان مد نظرم) را قبلا داشتم، الان ندارمش و روز به روز بدتر میشه.
سه: گاهی فکر می کنم خدا نمی خواد من
اون استعداد قبلی را داشته باشم، و البته گاهی اعتراف پشت سر این فکرم هم
به ذهنم می آید که نتیجه اش قانع، غمگین شدنم هست.
چهار: گاهی همه چیز برام بی ارزش میشه. گاهی هم بیهوده ترین حرکت توی ذهنم پر رنگ میشه.
پنج: چند ماهیست که بیشتر از گذشته
گرفتار مریضی ای مثبت گونه ای اما متاسفانه اشباع شده ای به اسم تداعی لحظه
ای و مکانی از هر چی که انسان با آن درگیری دارد، شده ام. در این باره
بعدا توضیحی خواهم داد زیرا بخشی از آن که شایدم جالب باشه مربوط به بعضی
تیکه کلام های شما خوانندگان جان است.
شش: عمیقا معتقد شده ام که نوشته های یک
آدم در هر جایی از اینترنت نسبت به موضوعات مختلف(حال از هر نوعی و سطحی که
شما فکر بکنید) نمی تونه نمود شخصیت، رفتار واقعی و حقیقی طرف مذکور باشد.
بلکه تفکر نوشتاری اون شخص یک حالت خوشایند نسبت به موضوع مد نظرش می
باشد. و البته حتی نمی توان گفت یا مطمئن شد که اون آدم به موضوع سوژه اش
عمل می کند یا نه! بنابراین بهترین مرجع برای شناخت حقیقی ارتباط حقیقی با
آن شخص است.
هفت: "فان مع العسر یسرا" نمی گوید بعد از
هر سختی آسایشی هست یعنی غالب حرفش این نیست بلکه می گوید همراه هر سختی و
دشواری ای راحتی و آسایشی ست، می خوام بگم میشه اینطور هم تعبیرش کرد که ما
یک سختی حس و حال یا گرفتاری بدی را در طول چند روز یا بعضا زمان های
زیادی را درپیش داریم یا داشته ایم همراه این وضعیت مون راحتی هم نصیبمون
میشه. مثل نمودار تابع سینوس یا نوار قلب آزمایشگاه ها هستش. دره هاش سختی هاست و قله هاش
آسودگی هاست. یعنی در عین اینکه از یک موضوعی به شدت ناراحتی شاید چند لحظه
بعدش به شدت از چیز دیگری به اشتیاق بیایی. این توصیف بدور از بعد دینی
این آیه هست. چیزی که اینجا سئواله نحوه ی برخورد روحیات آدم که ناشی و
متاثر از مشکلات و موضوعات اطرافش می شود، هست.
هشت: بدترین وضعیت یک آدم لحظه ایست که ایمانش را از دست می دهد!
نه: اگر ایمانت را حفظ بکنی. حالا این
حفظ یعنی چه؟ یعنی با گوشت، پوست و استخوانت از ته فکر، دل و حس عشق آوریت
به ایمانت معتقد باشی اون موقع "هفت" را بهش معتقد میشی و بیشتر از اینکه
معنی عسر و یسر را کاریش داشته باشی مفهوم "مع" را کارش داری. اگر سود و
نفع را در ارتباطت با خدا بفهمی! و عملیش بکنی قاعدتا دریافته ای که باختی
در این میان نیست یعنی هرچی که ببازی و شکست در پیش داشته باشی و در عین
حال به خدات معتقد باشی، می فهمی که در این نوع ضرر و باخت، حس ضرر و باختی
را در حالتی که ایمانت قوی بوده را بهت دست نمیده. ولو که شاید باخت هایت
یک روحیه معنوی خوبی به تو بدهد چون حس می کنی در این شرایط و روش زندگیت
چیزی را از دست نداده ای! پذیرش این موضوع برای آدم هایی که به آیه ی اشاره
شده معتقدند متفاوت هست که این به درجه یا غلظت ایمان شخص برمی گردد هدفم
از آوردن خط قبلی این است که جمع و جور شدن حالات و شرایط آدم به دست خودش،
بستگی به درجه و میزان درکش از اون اعتقادش دارد.
ده: لحظاتی که ناراحتی ها و آشفتگی هایم مفرط می شود و من را بهم می ریزد شخصا حس می کنم اون موقع ایمانم ضعیف شده است.
یازده: فکر می کنم سخت ترین و بیچاره ترین حال یک آدم موقع ایست که او ایمان به خودش را هم از دست بدهد.
یازده و نیم: حرفام در مورد چیزهای که اشاره کردم خلاصه،خودمانی و در حد گفتگوی کوتاه
نظری وبلاگی بود که در یک بعدازظهر غیر معمولی و ضد روحیه ام نوشته می شود. مکمل بحث ها، آن اندیشه هایست که با خواندن این موارد در
ذهن شما می آید.