تبليغاتX
امـروزه

امـروزه

تو کار ِ قیدار پشیمانی راه ندارد. قیدار هیچ وقت پشیمان نمی شود... من همیشه به تصمیم اول، احترام می گذارم. تصمیم اولی که به ذهن ت می زند، با همه ی جان گرفته می شود. تصمیمِ دوم، با عقل، و تصمیم سوم با ترس... از تصمیم ِ اول که رد شدی، باقی ش مزه ندارد...

بگذار وعظ کنم برایت. من به این وعظ، مثل کلام خود خدا اعتقاد دارم. فقط به یک چیز در عالم موعظه ات می کنم، تصمیم اول را که گرفتی، باید بلند شوی و بروی زیر یک خم ش را بگیری... تنها یا با دیگران توفیر نمی کند. باید بلند شوی و فن بزنی... بی چون و چرا...

قیدار/ رضا امیرخانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/27ساعت 17:31  توسط امروزه  | 

     

                              + . +

عکس

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/23ساعت 15:25  توسط امروزه  | 

یک: به خودتان نگویید آن یک نفری را که مقدر بوده تا ابد با هم باشید از دست داده اید. عشق باعث می شود که فکر کنید فقط یک آدم روی زمین برای شما وجود داشته است. توی فیلم ها، کتاب ها، و موسیقی ها، هم به این اسطوره دامن می زنند. اما هیچ چیز جادویی در مورد آن شخص وجود ندارد. فی الواقع! در روی زمین تعداد زیادی آدم وجود دارد که می توانیم با آنها رابطه خوبی داشته باشیم. درست پس از پایان یک رابطه عاطفی، فکر کردن به این مسئله دشوار است، اما به احتمال خیلی خیلی زیاد، شما کس دیگری را پیدا می کنید و دوباره فکر می کنید او تنها کسی روی زمین است که به شما می آید!

دو: در زمین عشقی نیست، که زمینت نزند، آسمان را دریاب

سه: به قول یکی، کبوتر با کبوتر؛ باز تنهاست...‏

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/19ساعت 21:38  توسط امروزه  | 

بعد از این پست برای بار دوم از شما خوانندگان جان می خواهیم که کنار پنجره یا در حیاط خانه تان، ماه آسمان خاص امشب شنبه را نگاه بکنید. الان که دارید نگاه می کنید، بهتره جذاب تر نگاه بکنید! خوب اینطور نگاه کنید که اول فاصله لبه ی محیط ماه را از طریق خطای معقول پیش فرض تحلیل ذهنتان به اندازه ی 5 تا 6 متر حول ماه به اطراف آن فاصله دهید. حال رصد بنمایید! درام کار در اینجا شکل می گیرد که چشمانتان را از این مهتاب زیبا به سمت قرصی ماه ببرید. الان که به وسط ماه رسیده اید لنزها را در بین آن دوتا به اصطلاح ابر که در در صورت ماه رؤیت می شود؛ تنظیم بکنید. ،،، بمانید. کم. خوب حالا اگر دوست دارید باز به عقب برگردید و تکرار کنید.

طبق اطلاعات خودم درصد درخشندگی ماه در امشب 97 از 100 باید باشد.

برای کیفیت تصویر ماه بهتر بود این چند خط ساعت 19 امشب نوشته می شد. اگر هیچ گونه حسی از این مطلب و حادثه دریافت نکردید. خوب اول توی پرانتر که (برای خودم در این لحظه ها حس شخصیت فردو توی فیلم ارباب حلقه ها:دی دست میده، بس که این آسمون رو ...) و دوم این چند خط را به عنوان خاطرات هر چند... یک شب وبلاگ نویسی محسوب بنمایید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/17ساعت 0:9  توسط امروزه  | 

می دانید مقابل یک دیوانه ایستادن یعنی چی؟ یعنی مقابل کسی ایستادن که دنیای بیرونی و درونی ای را که شماها برای خودتان ساخته اید، از بنیاد ویران می کند؛ و منطق - آن منطقی را که به زندگی شماها معنی می دهد و زندگی شماها را شکل می بخشد، از بنیاد بی اعتبار می کند. خب، چه انتظاری دارید؟ هر چه باشد دیوانه ها – این انسان های خوشبخت - دنیای خودشان را بدون منطق می سازند- شاید هم با منطقی که منطق آنهاست و مثل فنر ناگهان از جا درمی رود. امروز اینطور، فردا خدا می داند چطور. شماها دست تان را به جایی بند می کنید، آنها خود را رها می کنند. شماها مدام از خودتان می پرسید: مگر می شود چنین چیزی؟ در نظر آنها اما همه چیز ممکن به نظر می رسد. شماها می گویید: اما این چیزها نمی تواند حقیقت داشته باشد. چرا؟ چون در نظر تو و تو و تو و در نظر هزاران نفر دیگر آن چیزها حقیقی به نظر نمی آید. اما عزیزانم! اول باید ببینیم در نظر این هزاران نفر که خود را عاقل می پندارند تا چه اندازه حقیقت زندگی شان حقیقی ست. (...) من فقط همین را می دانم که در کودکی تصویر ماه در چاه به نظرم حقیقی می آمد؛ و چه ها که در کودکی حقیقت داشت - و من هر چه را که دیگران می گفتند چه زود باور می کردم و چقدر احساس می کردم خوشبختم.

لوئیجی پیرآندللو – از نمایشنامهء هنری چهارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/13ساعت 14:38  توسط امروزه  | 

یک: گاهی فکر می کنم می تونم اما نمی تونم.

دو: گاهی فکر می کنم استعدادی(حالا به هر میزان مد نظرم) را قبلا داشتم، الان ندارمش و روز به روز بدتر میشه.

سه: گاهی فکر می کنم خدا نمی خواد من اون استعداد قبلی را داشته باشم، و البته گاهی اعتراف پشت سر این فکرم هم به ذهنم می آید که نتیجه اش قانع، غمگین شدنم هست.

چهار: گاهی همه چیز برام بی ارزش میشه. گاهی هم بیهوده ترین حرکت توی ذهنم پر رنگ میشه.

پنج: چند ماهیست که بیشتر از گذشته گرفتار مریضی ای مثبت گونه ای اما متاسفانه اشباع شده ای به اسم تداعی لحظه ای و مکانی از هر چی که انسان با آن درگیری دارد، شده ام. در این باره بعدا توضیحی خواهم داد زیرا بخشی از آن که شایدم جالب باشه مربوط به بعضی تیکه کلام های شما خوانندگان جان است.

شش: عمیقا معتقد شده ام که نوشته های یک آدم در هر جایی از اینترنت نسبت به موضوعات مختلف(حال از هر نوعی و سطحی که شما فکر بکنید) نمی تونه نمود شخصیت، رفتار واقعی و حقیقی طرف مذکور باشد. بلکه تفکر نوشتاری اون شخص یک حالت خوشایند نسبت به موضوع مد نظرش می باشد. و البته حتی نمی توان گفت یا مطمئن شد که اون آدم به موضوع سوژه اش عمل می کند یا نه! بنابراین بهترین مرجع برای شناخت حقیقی ارتباط حقیقی با آن شخص است.

هفت: "فان مع العسر یسرا" نمی گوید بعد از هر سختی آسایشی هست یعنی غالب حرفش این نیست بلکه می گوید همراه هر سختی و دشواری ای راحتی و آسایشی ست، می خوام بگم میشه اینطور هم تعبیرش کرد که ما یک سختی حس و حال یا گرفتاری بدی را در طول چند روز یا بعضا زمان های زیادی را درپیش داریم یا داشته ایم همراه این وضعیت مون راحتی هم نصیبمون میشه. مثل نمودار تابع سینوس یا نوار قلب آزمایشگاه ها هستش. دره هاش سختی هاست و قله هاش آسودگی هاست. یعنی در عین اینکه از یک موضوعی به شدت ناراحتی شاید چند لحظه بعدش به شدت از چیز دیگری به اشتیاق بیایی. این توصیف بدور از بعد دینی این آیه هست. چیزی که اینجا سئواله نحوه ی برخورد روحیات آدم که ناشی و متاثر از مشکلات و موضوعات اطرافش می شود، هست.

هشت: بدترین وضعیت یک آدم لحظه ایست که ایمانش را از دست می دهد!

نه: اگر ایمانت را حفظ بکنی. حالا این حفظ یعنی چه؟ یعنی با گوشت، پوست و استخوانت از ته فکر، دل و حس عشق آوریت به ایمانت معتقد باشی اون موقع "هفت" را بهش معتقد میشی و بیشتر از اینکه معنی عسر و یسر را کاریش داشته باشی مفهوم "مع" را کارش داری. اگر سود و نفع را در ارتباطت با خدا بفهمی! و عملیش بکنی قاعدتا دریافته ای که باختی در این میان نیست یعنی هرچی که ببازی و شکست در پیش داشته باشی و در عین حال به خدات معتقد باشی، می فهمی که در این نوع ضرر و باخت، حس ضرر و باختی را در حالتی که ایمانت قوی بوده را بهت دست نمیده. ولو که شاید باخت هایت یک روحیه معنوی خوبی به تو بدهد چون حس می کنی در این شرایط و روش زندگیت چیزی را از دست نداده ای! پذیرش این موضوع برای آدم هایی که به آیه ی اشاره شده معتقدند متفاوت هست که این به درجه یا غلظت ایمان شخص برمی گردد هدفم از آوردن خط قبلی این است که جمع و جور شدن حالات و شرایط آدم به دست خودش، بستگی به درجه و میزان درکش از اون اعتقادش دارد. 

ده: لحظاتی که ناراحتی ها و آشفتگی هایم مفرط می شود و من را بهم می ریزد شخصا حس می کنم اون موقع ایمانم ضعیف شده است.

یازده: فکر می کنم سخت ترین و بیچاره ترین حال یک آدم موقع ایست که او ایمان به خودش را هم از دست بدهد.

یازده و نیم: حرفام در مورد چیزهای که اشاره کردم خلاصه،خودمانی و در حد گفتگوی کوتاه نظری وبلاگی بود که در یک بعدازظهر غیر معمولی و ضد روحیه ام نوشته می شود. مکمل بحث ها، آن اندیشه هایست که با خواندن این موارد در ذهن شما می آید.

+ نوشته شده در  جمعه 1391/02/08ساعت 19:18  توسط امروزه  | 

در یک چشم به هم زدن همه چیز از دست می رود

چون باد بخواهد! ریشۀ درخت را هم می برد


هنوز بغض ِ فکر آن بغض در سراب دشت، سنگ مانده است

دیده که شود دشت را آیینه ی خود می کند


آسمان این بعدازظهر بهار، رنگ پریده و زرد است

نفس سایه ی سرد شده ی جسم، در سینه ی زندان ست


ای باد سرزنشم مکن! بگذار در نقطه ای از درد خود خسته شوم

این روزها در شعرهای بیت الاحزان هم می شود خواند: قَد بَغضتُ الحَیاة


از باد چه انتظارست؟!

حتی کف آسفالت یک خیابان سایه ی سیاه را از تن جدا می کند!


نمی خواهم بدانم باد چگونه وزیدن گرفت؟

نمی خواهم بدانم چگونه سایه ای بر روح سرد شده مسلط می شود؟


از غمم ملول و نقطه ای بیش در خاک نیستم

ای نور بگو کجا پنهان گشته ای؟

منبع عکس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/06ساعت 17:44  توسط امروزه  | 

این عکس را عمدا توی گوشیم نگذاشتم و اینجا پستش می کنم؛ که اگر دانشگاه، سر کلاس، توی تاکسی، اتوبوس، پیاده رو های شلوغ شهر یا خلوت کوچه ای بودم. با شوقی مرورگر نابود شده ی گوشی ام را روی وبلاگم کلیک بکنم! و با خودم بگم که هنوز نفهمیده ام [.................................] می داد؟!

عکس: اسحاق آقایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/30ساعت 21:13  توسط امروزه  | 

زخم اتفاق می خواست خوب شود؛
خارش خاطره به جانش افتاده بود...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/29ساعت 2:38  توسط امروزه  | 

وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُم بَطْشًا فَنَقَّبُوا فِي الْبِلَادِ هَلْ مِن مَّحِيصٍ؟

و چه بسا نسلها كه پيش از ايشان هلاك كرديم كه بس‏ نيرومندتر از اينان بودند و شهرها را درنورديدند امّا سرانجام‏ مگر گريزگاهى بود؟

ق-36

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/29ساعت 0:55  توسط امروزه  | 

چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری‌ست
جای گلایه نیست که این رسم دلبری‌ست

هرکس گذشت از نظرت در دلت نشست
تنها گناه آینه‌ها زودباوری ست

مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است
سهم برابرِ همگان، نابرابری ست

دشنام یا دعای تو در حق من یکی ست
ای آفتاب! هرچه کنی ذرّه پروری ست

ساحل جواب سرزنش موج را نداد
گاهی فقط سکوت سزای سبک‌سری ست

فاضل نظری

+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/26ساعت 19:45  توسط امروزه  | 

آقای هانس بلیکس (Hans Blix) از شخصیت‌های شناخته شده در زمینه سلاح‌های کشتار جمعی و فعالیت‌های هسته‌ای است که مسئولیت‌های مهمی نظیر وزارت امورخارجه سوئد، ریاست هیات بازرسی سلاح‌های کشتار جمعی سازمان ملل و ریاست آژانس انرژی هسته‌ای داشته است. او مشکلات و اشتباهات موجود بین طرفین بحران هسته‌ای ایران را بر می‌شمارد، مقایسه‌هایی با اشتباهاتی که در عراق شد می‌کند و پیشنهادهایی برای خروج از بحران ارائه می‌دهد. متن زیر ترجمه کامل مصاحبه ایشان با الجزیره نیست اما سعی کرده‌ام برخی نکته‌های مهم را بنویسم. این را هم بگویم که ترجمه صحبت‌های ایشان در اغلب سایت‌های فارسی بسیار ناامید کننده بود. چند جمله از حرف‌های ایشان را ترجمه کرده‌اند و به هم چسبانده‌‌اند که وقتی می‌خوانید احساس می‌کنید با یک رادیکال ضدغرب طرف هستید! خلاصه این‌که بهترین حالتش این است که مصاحبه نیم ساعته را خودتان مشاهده کنید.

  • آژانس هسته‌ای اطلاعات مختلفی دریافت می‌کند (به ویژه از منابع آمریکایی و اسرائیلی) که موضوع بدی نیست. اما مساله این است که آژانس باید بین اطلاعات و مدرک تفاوت قایل شود. یعنی باید سندیت و اعتبار اطلاعات ارائه شده را به دقت ارزیابی کند تا اشتباهی مثل عراق تکرار نشود… اگر نسبت به اعتبار اطلاعات ارائه شده تردیدی وجود دارد، آژانس نباید مهر تایید خود را روی آن‌ها بزند.
  • اطلاعات ارائه شده هیچ نشان نمی‌دهد که ایران در حال ساخت بمب است. این اطلاعات حتی نشان نمی‌دهد که تصمیمی مبنی بر ساخت بمب هسته‌ای گرفته شده است. از طرفی ایران فقط دو نیروگاه هسته‌ای و تعدادی مرکز تحقیقاتی هسته‌ای دارد و ساختن صنعت مفصل غنی‌سازی به خاطر این کاربردهای محدود شک اطرافیان را بر می‌انگیزد.
  • سایت پارچین یک سایت نظامی است، با این حال بازرسان بین‌المللی چندین بار از آن بازدید کرده اند. ولی به همه چیزهایی که خواسته‌اند ببیند دسترسی نداشته‌اند. همه کشورها نسبت به در معرض بازرسی قرار گرفتن سایت‌های نظامی‌شان تردید نشان می‌دهند و به نوعی ایران درباره فعالیت‌های هسته‌ای‌اش از خیلی کشورهای دیگر بازتر عمل کرده است.
  • وقتی می شنوم نخست وزیر اسرائیل آقای نتانیاهو می گوید (حمله به ایران) صحبت چند روز یا هفته نیست اما صحبت چند سال هم نیست، به نظرم یک تهدید خیلی هولناک می رسد.
  •  در ارتباط به تهدیدهایی که علیه ایران می‌شود و حتی خود ایرانی‌ها هم در موردش صحبت می‌کنند باید بگویم که برنامه غنی‌سازی آن‌ها تنش‌های زیادی ایجاد کرده است و به نظر من ایران احتیاجی به غنی‌سازی هسته‌ای ندارد. اما باید توجه داشته باشیم که در دهه ۸۰ غرب از ایرانی‌ها پول دریافت کرد اما اورانیوم غنی‌شده مورد نیاز آن‌ها را در اختیارشان قرار نداد و پولشان را هم پس نداد و این شاید یکی از دلایل بی‌اعتمادی ایران و تمایل آن به داشتن فن‌آوری غنی‌سازی بومی است. از طرفی می‌بینیم کشورهایی مثل روسیه (چین یا ژاپن) اعلام کرده‌اند که می‌توانند اورانیوم غنی‌شده مورد نیاز ایران را در اختیار آن قرار دهند. در نتیجه فکر می‌کنم موضوع اصلی غرور ملی است. قدرت‌های غربی به گونه‌ای با ایران برخورد می کنند که بسیار غیرعاقلانه بوده است. آن‌ها می گویند ایران باید درست رفتار کند انگار دارند با یک کودک برخورد می کنند. بهتر است آن‌ها با ایران از موضع برابر مذاکره کنند آن طور که شایسته گفتگو با کشور بالغ با فرهنگ کهن است.
  • بلیکس گفت با توجه به مواضع سخت شده طرفین بعید است که دو طرف (آمریکا و ایران) بتوانند بیشتر از میزان اندکی از مواضع خود عقب‌نشینی کنند چون در افکار عمومی داخلی‌شان محکوم خواهند شد. اما ایران می‌تواند تاکید کند که مقاصد صلح‌آمیز دارد، به تعهداتش پایبند می‌ماند، به بازرسان امکان حضور مستمر می‌دهد و حتی فرضا بگوید غنی‌سازی ۲۰٪ برای مقاصد تحقیقاتی‌ بوده و حالا دیگر به اندازه کافی ۲۰٪ دارند و از این به بعد به ۴٪ اکتفا خواهند کرد. این قدم خوبی می‌تواند باشد. از آن طرف غربی‌ها و روسیه و چین هم می‌توانند کمتر تهدیدآمیز برخورد کنند و نشان دهند که اهل مذاکره هستند و انتظارشان این نیست که تهران پیش پایشان زانو بزند. آن‌ها می‌توانند نشان دهند که در مقابل توقف غنی‌سازی می‌توانند امتیازهای مختلفی به ایران بدهند، فرضا از خواست ایران مبنی بر ورود به سازمان تجارت جهانی حمایت کنند و به برنامه هسته‌ای غیرنظامی این کشور کمک کنند. اگر بتوانند این‌را به صورت مصممی نشان دهند گام مهمی خواهد بود.
  • در رابطه با این‌که ایران بخواهد به خاطر تضمین امنیت خود سراغ بمب اتمی برود یا عاملی که می‌تواند ایران را به سمت بمب اتمی سوق دهد. در نظر داشته باشید که در دهه ۸۰ آن‌ها جنگ هولناکی با عراق داشتند و شواهد هم نشان می‌داد که صدام به سمت سلاح هسته‌ای می‌رفته است، پس این می‌توانست دلیل خوبی برای رفتن ایران به سوی سلاح هسته‌ای باشد. اما تهدید عراق عاقبت حذف شد و ایران از سوی همسایه‌های دیگرش نیز تهدید نظامی نمی‌شود. از طرفی ایرانی‌ها می‌دانند که از سوی اسرائیل و آمریکا هم مورد حمله قرار نخواهد گرفت، مگر در ارتباط با شکاکیت‌هایی که در ارتباط با سلاح هسته‌ای وجود دارد. پس دلیلی وجود ندارد که ایران را به سمت ساخت سلاح هسته‌ای هول دهد.
  • آما آیا حمله به ایران می‌تواند قانونی باشد؟ بر اساس منشور سازمان ملل تنها از دو طریق می‌توان به صورت قانونی به یک کشور حمله کرد. (۱) در پاسخ به حمله نظامی این کشور به کشور دیگری و (۲) قطع نامه شورای امنیت (فصل ۷ از منشور) از شعارها که بگذریم، ایران حمله نظامی به هیچ کشوری انجام نداده است. همچنین اگر پرونده ایران به شورای امنیت برود، اکثریت قاطع مخالف حمله نظامی به این کشور خواهند بود. در نتیجه هر گونه حمله نظامی به ایران مخالف منشور سازمان ملل و غیرقانونی خواهد بود.
منبع و ترجمه ی مصاحبه: بامدادی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/24ساعت 14:2  توسط امروزه  | 

خدا همیشه جای شکرش را باقی می‌گذارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/22ساعت 2:4  توسط امروزه  | 

 

حقیقت

شب شعر، گالری های نقاشی، موسیقی کلاسیک، سینما، مباحث فلسفی و ادبی، موی هیپی، ریش پروفسوری، سبیل نیچه ای و ... اما حقیقت چیز دیگری بود.
در طول این سال ها_ دانشجویی _ تقریبا هر آنچه را که دعوی حقیقت داشت، بی هیچ ترس و واهمه ای قبول کرده بودم. اما کم کم می فهمیدم که حقیقت نه با ادعا و تظاهرات روشنفکری و نه حتی با تحصیل و فهم فلسفه به دست نمی آید. حقیقت چیز دیگری بود.


انقلاب
انقلاب که پیروز شد یک اتفاق بزرگ در زندگی ما افتاد. انگار که مرتضی به یکباره جواب سئوالاتش را پیدا کرده باشد.
برای من که سال ها در کنارش بودم، عجیب نبود که اگر امام را هم مدتی پس از آشنایی کنار می زد، اما نزد. مرتضی چیزی را که سال ها به دنبالش بود در وجود مبارک امام پبدا کرده بود. گویی مرتضی پس از سال ها جستجو به سرچشمه رسیده بود.
بعد از انقلاب حتی سیگارش را ترک کرد، خیلی ساده در حال تغییر و تحول بود.


کهکشان
اگر سر مسئاله ای ناراحت و گرفته می شدم و گله و شکایت می کردم، می گفت ببین عزیزم، هزاران کهکشان در آسمان وجود دارد، یکی اش راه شیری است، سیاره های زیادی در آن هست که یکی اش زمین است. روی کره ی زمین هم میلیاردها نفر هستند که یکی اش... همین طور از کل به جزء می آمد. آخرش هم می گفت ما هم ذره ای در این مجموعه هستیم حالا ببین این حرفی که شما می زنید در این مجموعه باشکوه در کجا قرار دارد.


فرهاد
در طول این سال ها سید نام های مستعار بسیاری برای نوشته های خود برگزید: سجاد شکیب، مرتضی علم الهدی، مهدی حق گو، مهدی علم الهدی و فرهاد گلزار که این آخری بیشتر برای مقالات سینمایی  استفاده می شد. مطالبی شبیه طنز( موضوعات تلخ و جدی که رنگی از طنز دارند) نیز با نام مستعار «کاکتوس» می نوشت که البته بعد ها این نام برای  صفحه ی طنز ماه نامه ی سوره به کار گرفته شد.


هنرمند
زمستان 68 بود و در تالار اندیشه فیلمی که اجازه اکران نگرفته بود، برای یک سری از دست اندرکاران فرهنگی پخش می شد. سالن پر بود از هنرمندان، فیلمسازان، فیلم سازان و همه هم «مدعی».
در جایی از فیلم آگاهانه یا ناآگاهانه به حضرت زهرا(س) بی ادبی شد. داشتم با خودم کلنجار می رفتم و با هزار توجیه که «بالاخره طرف هنرمند بزرگی است و حتما منظوری دارد»، خودم را آرام می کردم که یکی فریاد زد: «خدا لعنتت کند! چرا داری توهین  می کنی؟!» همه سرها به سمتش برگشت، سید بود. سید مرتضی آوینی با همان کلاه مشکی و اورکت سبز کره ای همیشگی.


منبع:انتشارات کتاب دانشجویی،سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/20ساعت 23:0  توسط امروزه  | 

    

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/17ساعت 16:26  توسط امروزه  | 

Sometimes solutions aren't so simple,
Sometimes goodbye's the only way.

Sometimes beginnings aren't so simple,
Sometimes goodbye's the only way.

منبع:+

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/13ساعت 4:48  توسط امروزه  | 

لینک عکس

یک) همواره عکاسان به عکس‌هایی که گرفته‌اند افتخار می‌کنند و سعی می‌کنند بهترین آن‌ها را برای مخاطبین خود به نمایش بگذارند. اما روزنامه گاردین از برخی از عکاسان به نام دنیا خواسته بدترین عکسی که گرفته‌اند را انتخاب کنند.انتخاب " پلاتون " عکسی است از محمود احمدی‌‌نژاد که در توضیح آن نوشته است:

«در سال ۲۰۰۹ من از حدود ۱۱۰ رهبر جهان در نشست سازمان ملل متحد٬ عکس گرفتم که بزرگترین سورپرایز برای من عکس احمدی‌‌نژاد بود؛ روزی که او سخنرانی بسیار جنجالی کرد و عده زیادی از سالن خارج شدند.

من منتظر بودم که یک ژست دیکتاتور مانند از او بگیرم ولی او ناگهان متوجه شد و سعی کرد تا صمیمانه‌ترین حالتی که تا به حال داشته را بگیرد جمعیتی از طرفداران او درحال تشویقش بودند او تمرکزش را از دست داد و برای یک لحظه خندید عکسی که من گرفتم صحنه‌ای بود که او سعی می‌کرد تمرکز دوباره خود را به دست بیاورد. این مزخرف‌ترین عکسی است که من تاکنون گرفته‌ام؛ از دست دادن یک فرصت بود ؛ او ژستی به من نشان داد که هیچ‌کس او را با آن نمی‌شناسد مردی با یک لبخند.

دو) شاید این مطلب در ظاهر و کمی در باطن به ضرر وجه ی احمدی نژاد باشد و خیلی از مخالفین داخلی و بعضا خارجی آن از حرف پلاتون خوششون بیاید. اما در حقیقت مطلب و نیت ایشان صحه بر حقیقت هایی ست که خود پلاتون در گوشه ی دلش داراست اما دوست ندارد دوربینش را به آن سمت بگیرد. به نظر من این عکس گرچه به نظر پلاتون بد است اما به نفع احمدی نژاد بوده است!

سه) عکس دوست داشتنی ایست ت :دی

ترجمه ی مطلب از دوستی مجازی.

منبع:+
+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/12ساعت 16:9  توسط امروزه  | 

اینایی که یه مقاله 2 صفحه‌ایی راجع به «ولایت فقیه» نخوندن و صبح تا شب ازش دفاع می‌کنن!

اینایی که یه مقاله 2 صفحه ایی راجع به «ولایت فقیه» نخوندن و صبح تا شب بهش فحش میدن!

+ نوشته شده در  جمعه 1391/01/11ساعت 23:15  توسط امروزه  | 

تحقیقات نشون داده اونایی که میرن دزدکی قلاده های طلا رو میبینن، همونایی هستن که تو دنیای مجازی به کمتر از براندازی و در واقعی به کمتر از پاچه خواری رضایت نمیدن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/10ساعت 22:57  توسط امروزه  | 

Sometimes,
we waste too much time
to think about someone
that doesn't think about us
even for a second......

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/09ساعت 22:11  توسط امروزه  | 

حالم را پرسیدند؛
گفتم رو به راهم.
ولی نگفتم که رو به راهی‌ام که تو رفته‌ای...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/08ساعت 1:34  توسط امروزه  | 

در این باره توصیفی قشنگ از مولوی :

              آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست // در شعاعش همچو ذره جان من رقصان شدست

            مشتری در طالع است و ماه و زهره در حضور // یار چوگان زلف مه رو میر این میدان شدست

          هر قدح کز می دهد گوید بگیر و هوش دار // هش که دارد عقل دارد عقل خود پنهان شدست

بزم سلطان است این جا هر که سلطانی است نوش // خوان رحمت گسترید و ساقی اخوان شدست

        ساقیا پایان رسیدی عشق را از سر بگیر // پا چه باشد سر چه باشد پا و سر یک سر شدست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/07ساعت 22:43  توسط امروزه  | 

الان بروید سمت غرب آسمان را نگاه کنید ، اجتماع نیرین است :
هلال زیبای ماه ،
ناهید ، این بد بیوه گرگ قحبه ی بی غم
و مشتری ، غول آرام منظومه ی شمسی کنار هم قرار گرفته اند.
احتمالا اگر تا به حال آسمان را نگاه نکرده اید ، یکی از رویایی ترین مناظر آسمان را می بینید ، تفاوت نمیکند که کجای دنیا زندگی میکنید ، در شهرها هستید یا در روستاها ، نیازی هم به ابزار اپتیکی ندارد ، تنها با چشمانتان ببینید ، منظره انقدر زیبا است که ترجیح میدهم هیچ عکسی نگذارم تا خودتان بروید و ببینید ، مطمئن باشید هیچ عکسی با تصویر وایدی که با چشمان خودتان میبینید برابری نمیکند.
اگر هم سوی شرق آسمان را نگاه کنید ، یک ستاره ی قرمز رنگ پرنور را میبینید که مریخ است ، بهرام این جاوید ِ خون آشام.(از صفحه ای مجازی کپی کردم)

پانوشت1: من رفتم دیدم و الان از پنجره ی اتاقم دوباره دارم می بینم خیلی زیباست. بعد اگر آدمی باشید که اهل آسمان و فضایش باشید خیلی بهتر با این پدیده ارتباط برقرار می کنید. در هر صورت مریخ زیباست و زیباتر ماه و مشتری و ناهید...

پانوشت2: مشتری که بالای ماه است خیلی مسحور کننده ست.......................

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/07ساعت 20:28  توسط امروزه  | 

1) مردم بندگان دنیایند و دین تنها بر زبانشان جاری است، هنگامی که زندگیشان سرشار است، دین‌گرایند. ولی هنگامی که در تنگنای بحرانها قرار گرفتند، دین‌داران واقعی اندک می‌گردند. «امام حسين (ع)»

2) و هرگاه آدمی را رنج و زیانی رسد همان لحظه به هر حالت باشد از خفته و نشسته و ایستاده فورا ما را به دعا می‌خواند و آن گاه که رنج و زیانش را بر طرف سازیم باز به حال غفلت و غرور چنان باز می‌گردد که گویی هیچ ما را برای دفع ضرر و رنجی که به او رسیده بود نخوانده است! اعمال زشت تبهکاران این چنین در نظرشان زیبا جلوه داده شده است. «یونس-12»

3)
درسته در مواقع خطر احساس خداجويي بيشتر ميشه! ولي وقتايي که مثلاً طرف قراره از جونش براي دين مايه بذاره، اون‌وقت ميشه همين قضاياي کربلا؛ امام رو تنها گذاشتند و رفتند. «تنگناي بحران‌ها» هم به نظرم چنين شرايطي باشه.
+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/05ساعت 1:51  توسط امروزه  | 

ره زین شب تاریک...


+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/01ساعت 22:47  توسط امروزه  | 

شب بود و خورشید به روشنی می درخشید. پیرمردی جوان یکه و تنها به همراه خانواده‌اش در سکوت گوشخراش شب قدم زنان ایستاده بود.‏

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/29ساعت 23:52  توسط امروزه  | 

هیچ چیز، جای یک دوستی عمیق چندساله را نمی‌گیرد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/29ساعت 15:17  توسط امروزه  | 

" مثل همیشه به طرزی باورنکردنی قربانی بی عدالتی شدیم. گاهی اوقات از این دنیایی که در آن زندگی می کنیم حالم به هم می خورد .. و انگار حقیقت زندگی همینست .. "

مورینیو .. ااز سلسله داستان های فلسفی پپ و مورینیو ...

.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/29ساعت 0:44  توسط امروزه  | 

«چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی من بی دفاعم... من شریف تربیت شدم من شریف بزرگ شدم... نه کسی منو می شناخت... نه کسی بنده رو می دید... نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر... همهٔ سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین ادارهٔ بایگانی بود لای پرونده ها... من ساده بودم من همه چیز رو باور می کردم، من با هیچ کس مخالفت نمی کردم... سرم به کار خودم بود و شریف بودم... من نمی خواستم به بانک برم، من نمی تونستم طبابت کنم، من نمی تونستم سرهنگ باشم، من نمی خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم... اما من توانم کم بود... بنده ضعیف بودم، برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران... و من به همه احترام می گذاشتم... من به همه احترام می گذاشتم، و من شروع کردم به بازی کردن... و من شروع کردم به سرگرم شدن... و بعضی وقت ها یادم رفت که کجام... و همهٔ این هایی که می گند مال من نیست، حق من نیست... و من اشتباهی ام... من از اولش هم اشتباهی بودم... بله من یادم رفت که این ها مال من نیست و من اشتباهی ام، تقصیر من بود... تقصیر دیگران هم بود... اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم.... من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم... من از سهم کسی نزدم... من فقط اشتباهی بودم... خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم... خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم... من فقط اشتباهی بودم... چه دفاعی از خودم بکنم؟... من بی دفاعم... حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم... جناب قاضی من از هیچ کس توقعی ندارم... خدایا تو منو ببخش...من اشتباهی بودم...»

دفاعيات مسعود شصت‌چی در دادگاه انقلاب

+ نوشته شده در  شنبه 1390/12/27ساعت 17:59  توسط امروزه  | 

گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو
من به جان آمدم اینک! تو چرا می نایی…؟

از عراقی

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/25ساعت 20:50  توسط امروزه  |